قلقلک کاندیداتوری

چرا امروزاهمه فکر میکنن میتونن رئیس جمهور بشن

یادم میاد زمانی میگفتند فلانی بچه فلان کدخداست ،یا بچه خان فلان منطقه است اونموقع ها دیگه ذهن مردم به بچه مدیر کل واستاندار وبالاتر قد نمیدادتا راجع به اونها اظهار نظر کنند چون اونها خونوادشون وقتی اینقدر خفن بودن دیگه خودشان که هیچ چی.

  انقلاب که شد این نمادها شکست و تامدتی بعد از جنگ تحمیلی مردم به مسئولین بعنوان خدمتگزار واقعی نگاه میکردند وراحت با اونها ارتباط برقرار میکردند چرا که فضای اونموقع کشور اینجوری میطلبید .

در همون وقت یادم میاد ملت چون میدانستند که کشورداری چقدر سخته ومسئولین واقعاً بخاطر جنگ وتحریمها در معذوریت ومحدودیت هستند همه جور همکاری رو با متولیان اجرایی کشور داشتند وهیچ منتی هم کسی به کسی نداشت چرا که مسئولیت مساوی بود باتلاش وجدیت وصداقت وکمی سیاست وکمی هم علم وهر کسی به خودش اجازه نمیداد فکر کنه میتونه مسئولیت بپذیره چون باید کار میکرد اونهم از نوع فیزیکی واجرائیش .

بعد از جنگ کم کم رفاه طلبی جا باز کرد وبعد سیاست وسیاسی بازی بین مردم رواج پیدا کرد در این دوران کم کم وعده و وعید داشت جای عمل را میگرفت واگه کسی میخواست کاندید مجلس و یا ریاست جمهوری بشه باید با علم سیاست آشنایی کامل میداشت وگرنه باید بازی سیاست رو پیش اساتید فن میآموخت وهنوز کاندید شدن کمی ترس داشت نگاهی به اعلام موجودیت مسئولین در آن زمان و کمیت کاندیداها خصوصاً در مسئله ریاست جمهوری موید موضوع است .

اما امروز مسئولین اجرایی چون میدانند در آینده بازخواستی بصورت عملی و اداری وجود ندارد(غافل از آخرت) ومبنای کار را با وضعیت فعلی قیاس میکنند بنابر این با هزار وعده و وعید وتوسل به هرگونه رفتاری فقط میخواهند از مردم رای بگیرند نمونه بارز آن را میتوان در موجی که بین سیاسیون برای احراز پست ریاست جمهوری راه افتاده مشاهده کرد کسانی که حتی در مسئولیت فعلی خود که جایگاهش پایین تر از ریاست جمهوری وبه لحاظ حیطه فعالیت بسیار کم حجم تراز آن  است موفق نبوده اند  مدعی پست ریاست جمهوری شده اند و این از مزایا ویا معایب عملکرد متولیان اجرایی کشور در سالهای اخیر بوده که ارزش صندلی داغ و جایگاه ریاست جمهوری را با سوء مدیریت وقهر کردن و حاشیه سازیهای مکرر وبی توجهی به اقتصاد ومعیشت مردم ونیز سیاست داخلی وخارجی تنزل داده اند امیدوارم در آینده عملکرد مسئولین اجرایی بگونه ای شود تا هم دغدغه های مقام معظم رهبری وهم ملت بزرگوار بابت مشکلات موجود کمتر شود چرا که مردم ما شایسته بهترینها هستند بهترینهایی همچون نظام مقدس اسلامی . 

مد نظر داشته باشیم که این مملکت واین نظام برپایه اسلام استوار وبا خون شهیدان ادامه حیات میدهد مبادا اسلام وخون شهدا گریبانمان رو بگیره قبل از کاندید شدن بدون توجه به خط وربطهایی که حامی ما هستند وما وابسته وبدهکار آنها  به توان کاری وعملکرد گذشته تان در خلوت فکر کنید بعد کاندید شوید.     

حکایتی تامل بر انگیز از سعدی:وقتی پایم برهنه بود

اخلاق اجتماعی

حکایتی تامل بر انگیز از سعدی:وقتی پایم برهنه بود

بسیاری از ما به آنچه داریم قانع نبوده و خدا را شاکر نیستیم.گاهی اوقات نظر به زندگی دیگرانی که از ما وضعیت بدتری دارند فرصت شکرگزاری را برای ما فراهم می کند.شیج اجل سعدی شیراز در این زمینه به نگاه به فرودستان و شکر نعمت تاکید می کند:
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده،مگر وقتی که پایم برهنه بود و استطاعتپای پوشی نداشتم.به جامعه کوفه در آمدم،دل تنگ.یکی رادیدم که پای نداشت.سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
مرغ بریان به چشم مردم سیر
کمتر از برگ تره بر خوانست
وآن که را دستگاه و قوت نیست
شلغم پخته مرغ بریان است.

منبع خبر

اکبر تخت چی در سیزده بدر

آها آها فهمیدم


تجربه آها

برای همه ما بارها پیش اومده که یکدفعه برگردیم بگیم : آها آها فهمیدم !  یعنی یک نوع درک عمیق نسبت به یه مسئله و یا موضوعی که قبلآ برامون غیر قابل حل میومده. به این نوع از درک و فهمیدن : تجربه آها [Aha Experience] میگن.

اورکا

نمونه بزرگ این تجربه را می‌توان به ارشمیدس نسبت داد وقتی پادشاه از اون خواسته بود تعیین کند که تاج او آیا کاملآ از طلا ساخته شده و یا نقره قاطی آن کرده‌اند. ارشمیدس جواب آن را در وان حمام یافت و عریان در شهر می‌دوید و میگفت اورکا اورکا [یافتم یافتم] . برای همین به تجربه آها ، Eureka Effect نیز گفته می‌شود. [در ضمن بد نیست بدونیم که ارشمیدس در اصل چگالی جامدات را کشف کرد و راهی برای سنجش اون‌ها بنا نهاد. البته خیلی‌ها معتقد هستند کلیت این مضوع حمام رفتن ارشمیدس یک افسانه است چون این داستان اولین بار ۲۰۰ سال بعد از واقعه توسط یک نویسنده رومی به نام ویتروویوس نوشته شد.]

درباره تجربه آها بیشتر بدانید.

بحث من توضیح بیشتر تجربه آها نیست بلکه گوشزد کردن این موضوع در گفتگوها و دیالوگ‌های روزانه خودمون با دیگران هست. اگه شما قصد دارید دیگران رو متقاعد کنید و اون‌ها هم به واقع صحبت و بحث شما رو بپذیرن  سعی کنید از اون‌ها کلمه آها آها فهمیدم رو بشنوید و نه اینکه جمله : باشه باشه فهمیدم .

دیوژن

مولانا بیتی دارد با این مضمون :    دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر        کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

مولانا در این بیت اشاره به فردی دارد به نام دیوژن ، فیلسوفی که در طول روشنایی روز چراغ به دست می‌گرفت و در شهر می‌چرخید و وقتی از او سئوال میکردند چرا در روشنایی روز چراغ به دست داری می‌گفت که دنبال انسانم !

دیوژن یک فیلسوف تمام عیار بود و زندگی بسیار ساده‌ای داشت. او به قدری به زندگی کردن ساده معتقد بود که در یک بشکه روزگار می‌گذراند.

از او نقل شده که در پاسخ اینکه دنیا چه زمانی روی خوش به خود خواهد دید گفت : وقتی که پادشاهانش فلسفه بخوانند و یا فیلسوفانش پادشاه بشوند.

منبع خبر

ذهن خلاق

مهم نیست که کی هستیم وکجا وبا چه مشکلاتی زندگی میکنیم فقط کافی است به دور وبرمان نگاه کنیم ونیازهای اطرافیان را تشخیص داده وذهنمان را فعال کنیم ویک راه حل!!!!!!

kafon

مسعود حسنی ، طراح زاده افغانستان وسیله‌ای ساخته تا جلوی کشته شدن مردم کابل و دیگر نقاط دنیا را بر اثر مین‌های زمینی بگیرد. او نام این وسیله را Mine Kafon نهاده کافیست تا به وبلاگ او سری بزنید تا از طرح او بیشتر آگاه شوید.

kafon2

او این وسیله را با استفاده از چوب های بامبو به عنوان پاها که به یک هاب مرکزی متصل می‌شوند ساخته است. این وسیله به واسطه باد به حرکت در می‌آید و با هر بار رفتن روی یک مین یک سری از پاهای خود را از دست می‌دهد و همچنان به صورت اتفاقی به حرکت خود ادامه می‌دهد تا از روی مین‌های بیشتری عبور کند.او این وسیله را با ۵۰ دلار بودجه ساخته و به هم بستن این وسیله به سادگی انجام می‌شود و افراد محلی می‌توانند به سادگی این وسیله را در محل های مین گذاری شده رها کنند.مسعود حسنی از کارکرد این وسیله ویدیویی ساخته که در زیر می‌توانید آنرا مشاهده کنید.

منبع خبر ودیدن ویدیو

بهلول و کتاب فلسفه

آورده‌اند که روزی بهلول به مسجد رفت چون روز عید بود جمع کثیری آمده بودند بهلول خواست وارد غرفه

شود دید دم در کفش‌های فراوانی است و چون قبلآ کفش او را دزدیده بودند ترسید مانند دفعات پیش

کفش او راببرند یا با کفش‌ها عوض شود از این سبب کفش‌ها را در دستمالی پیچید و زیر لباده پنهان

نمود و چون وارد غرفه شد و به گوشه نشست ، شخصی که نزدیک او نشسته بود برآمدگی زیر بغل و

دستمال پیچیده شده را دید

و به بهلول گفت :

گمان می‌کنم کتاب ذیقیمتی زیر بغل دارید می‌توانید بگویید چه کتابی است ؟

بهلول جواب داد : فلسفه است.

آن مرد گفت از کدام کتاب فروشی خریده‌اید ؟

بهلول گفت از کفاشی خریده‌ام !

منبع خبر

درسی دیگر از بهلول عاقل  برای سیاستمداران ما

حکایت های اخلاقی

درسی دیگر از بهلول عاقل

حکایت های ایرانی راهگشاو راهنمای انسان است.گرمی و شورو امیدواری می بخشدوهمراه ماست.همچنین حکایت هاندای همزبانی و همدردی هستند و به ما کمک می کنندتا گره های کور و در های بسته مایوس نشویم و درس زندگی بگیریم.به همین دلیل در یادداشت هایم از حکایت ها زیاد استفاده می کنم.باشد که مقبول نظر افتد:
گویند:روزی خلیفه ازمحلی می گذشت.
دید که بهلول زمین را با چوبی اندازه می گیرد.
پرسید:چه می کنی؟
گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسدو به شما چه قدر؟
هر چه سعی می کنم، می بینم که به من بیشتر از دو ذرع(حدود یک متر) نمی رسدو به تو هم هم بیش از این مقدار نمی رسد.
منبع خبر

بهلول واثبات قیامت

آورده اند که بهلول بیشتر وقت ها در قبرستان می نشست . و روزی به عادت معهود به قبرستان رفته بود و هارون بقصدشکار از آن محل عبور می نمود چون به بهلول رسید پرسید بهلول چه می کنی ؟

بهلول جواب داد :

به دیدن اشخاصی آمده ام که نه غیبت مردم را می نمایند و نه از من توقعی دارند و نه مرا اذیت و آزار می دهند هارون گفت :

آیا می توانی از قیامت و صراط و سئوال و جواب آن دنیا مرا آگاهی دهی ؟

بهلول جواب داد به خادمین خود بگو تا در همین محل آتش نمایند و ” تابه ” بر آن آتش نهند تا سرخ و خوب داغ شود

هارون امر نمود تا آتشی افروختند و ” تابه ” بر آن آتش گذاردند تا داغ شد آنگاه بهلول گفت :

ای هارون من با پای پرهنه روی این ” تابه ” می ایستم و خودم را معرفی می نمایم و آنچه خورده ام و هر چه پوشیده ام ذکر

می نمایم و سپس تو هم باید پای خود را مانند من برهنه نمائی و خود را معرفی کنی و آنچه خورده و پوشیده ای

ذکر نمائی هارون قبول کرد.

آنگاه بهلول روی ” تابه ” داغ ایستاد و فوری گفت : بهلول ، خرقه و نان جو و سرکه .

بهلول فوری پایین آمد که ابدآ پایش نسوخت و چون نوبت به هارون رسید بمحض اینکه خواست خود را معرفی نماید نتوانست

و پایش بسوخت و پایین افتاد. پس بهلول گفت :

ای هارون سئوال و جواب قیامت به همین طریق است آن ها که درویش بودند و از تجملات دنیائی بهره ندارند آسوده بگذرند

و آن ها که پای بند تجملات دنیا باشند به مشکلات گرفتار آیند.

منبع خبر