راه یابی فاطمه بشارت لو به اردوی فوتبال زیر 14 سال بانوان


راهيابي 3 دانش آموز ورزشكار گلستاني به اردوي تيم ملي فوتبال بانوان

3 دانش آموز ورزشكار گلستاني به اردوي تيم ملي فوتبال زير 14 سال راه يافتند.

  به گزارش  مركز اطلاع رساني و روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش به نقل از اداره كل آموزش و پرورش استان گلستان ، نرجس چهارنايي مفرد كارشناس مسئول تربيت بدني استان با اعلام خبر فوق افزود : زهرا بذر افشان از آموزشگاه حضرت مريم شهرستان آزادشهر ، فاطمه بشارت لو از آموزشگاه شاهد شهرستان مينودشت و مائده دوجي از آموزشگاه احمد قلي محمدي شهرستان گنبد سه دانش آموزي هستند كه به اردوي تيم ملي فوتبال بانوان زير 14سال دعوت شدند.

وي در ادامه افزود: اين دانش آموزان از 6 آبان تا 8 آبان در اردوي آمادگي تيم ملي  در كمپ تيم هاي ملي به سر مي برند.

منبع خبر

دختر راهنمای دکتر


دختر راهنمای دکتر
در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت: «در را شکستی! بیا تو.»
در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله‌ای که خیلی پریشان بود، به طرف دکتر دوید: «آقای دکتر! مادرم!» و در حالی که نفس نفس می‌زد، ادامه داد: «التماس می‌کنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است.»
دکتر گفت: «باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمی‌روم.»
دختر گفت: «ولی دکتر، من نمی‌توانم. اگر شما نیایید او می‌میرد!» و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.
دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام طول شب را بر بالین زن ماند؛ تا صبح که علائم بهبود در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد.
دکتر به او گفت: «باید از دخترت تشکر کنی. اگر او نبود حتما می‌مردی!»
مادر با تعجب گفت: «ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته!» و به عکس بالای تختش اشاره کرد.
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! فرشته ای کوچک و زیبا!

منبع خبر








گردوی دعا


گردوی دعا
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.»
بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را می‌خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!»
بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا داده‌ای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»

ولگرد مست و کشیش !


ولگرد مست و کشیش!

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست. مردک روزنامه‌ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید: «پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟» کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: «روماتیسم، حاصل مستی و میگساری و بی‌بندوباری و روابط جنسی نامشروع است. مردک با حالت منفعل، دوباره سرش گرم روزنامه‌ی خودش شد. بعد کشیش از او پرسید: «تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟» مردک گفت من روماتیسم ندارم.

اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است.

منبع خبر ایمیل یکی از دوستان

کشیشان بهشت فروش!؟

کشیشان بهشت فروش!؟

در قرون وسطی، کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد، دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد، تا اینکه فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: «قیمت جهنم چقدر است؟»

کشیش تعجب کرد و گفت: «جهنم؟!»

مرد دانا گفت: «بله جهنم.»

کشیش بدون هیچ فکری گفت: «۳ سکه.»

مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: «لطفا سند جهنم را هم بدهید.»

کشیش روی کاغذ پاره‌ای نوشت: «سند جهنم»

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. سپس به میدان اصلی شهر رفت و فریاد زد: «من تمام جهنم را خریدم، این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی‌دهم!»

منبع خبر