بنر وبلاگ

بنر وبلاگ



طرز تهیه خورشت جرجرم(ger gerem) یکی از غذاهای سنتی ترکهای قزلباش مینودشت

گیاه جرجرم نوعی گیاه خودرو و وحشی است که برگهای آن به شکل قلب و از اوایل آبانماه در زمینهای پنبه و باقلا بیشتر به چشم میخورد و سایر موارد در زمینهای بکر و زیر درختان هم میتوان مشاهده نمود.


سعی شود از گیاهی که در آفتاب بوده استفاده کنید،چون خوش عطر وطعم میشود.خورشت جرجرم (ger gerem) یکی از غذاهای محلی وسنتی ترکهای قزلباش مینودشت است بمنظور ترویج وتوسعه وآشنایی بیشتر هم میهنان با فرهنگ غذایی این شهرستان ونیز حفظ سنتها ،این دستور پخت که به سلیقه حاجیه خانم صدیقه ممشلی میباشد بعنوان یادگاری تقدیم عزیزان میشود که امیدوارم تهیه کنید ولذت ببرید.

مواد لازم برای 5 نفر

گوشت گوسفند با استخوان 200 تا 250 گرم

سبزی جرجرم خورد شده 300 گرم

ماش 80 گرم

لوبیا چیتی 40 گرم

سیر 1 بوته

پیاز کوچک 1 عدد

آرد برنج یک قاشق غذاخوری

روغن 1/4 پیمانه

نمک-فلفل- زردچوبه به میزان لازم

طرز تهیه

ابتدا لوبیا را از شب قبل خیس نموده، سپس ماش ولوبیا را شسته وبا گوشت ویک عدد پیاز کوچک با 4 تا 5 پیمانه آب روی حرارت ملایم قرار دهیم.

بعد از بجوش آمدن مواد ،سبزی خورد شده (ساطوری شده ) را اضافه کرده درب قابلمه را بگذارید وحرارت را ملایم نموده واجازه دهید آرام بجوشد تا مواد پخته شود (حدوداً 3ساعت زمان میبرد) .

در نیمساعت آخر سیر را سرخ کرده بعدنمک وفلفل وزردچوبه را به آن  اضافه نموده سپس داخل خورشت میریزیم

یک قاشق آرد برنج را با یک چهارم پیمانه آب سرد حل نموده داخل خورشت میریزیم

چاشنی خورشت هم رب انار ترش به مقدار لازم میباشد .

این خورشت با برنج مصرف میشود البته با نان هم خوشمزه میشود.

نوش جان .

خوشحال میشوم اگر نام علمی این گیاه را به بنده اعلام کنید.

ریشه واژه ممشلی یکی از طوایف قزلباش مینودشت

ریشه واژه ممشلی

1

این کلمه از ریشه زبان ترکی و زبان ترکمانی گرفته شده است . جزء طوایق قزلباش محسوب می شوند و هم اکنون جمعیت بومی شهرستان مینودشت و روستاهای اطراف را تشکیل می دهند . البته فامیل هایی چون ممشتی و ممشلو نیز از مشتقات این کلمه می باشند که در منطقه مینودشت ساکن هستند .
تلفظ صحیح این کلمه مَمِشلی می باشد . از ریشه کلمه مَمِش گرفته شده است و به معنی ابریشم می باشد .چون در این منطقه از دیرباز پرورش کرم ابریشم رایج بوده است . پسوند های لی و لو به معنای صاحب ابریشم و پرورش دهنده ابریشم اطلاق می گردد .
بزرگ خاندان طایفه مَمِشلی حاج احمد قره می باشد که جزء امیران و بزرگان این شهردر زمان فتحعلی شاه بوده که نقش مهمی در دفاع از اینمنطقه در زمان حمله راهزنان داشته است .


(البته این متن نقل قول از سایت سرایلو نامه است ونمیدانم چقدر دقیق است چون در زبان ترکی ابریشم به کلمه ایپک رایج است.)


منبع خبرhttp://sarayloo.ir/?p=23#comment-20

راه یابی فاطمه بشارت لو به اردوی فوتبال زیر 14 سال بانوان


راهيابي 3 دانش آموز ورزشكار گلستاني به اردوي تيم ملي فوتبال بانوان

3 دانش آموز ورزشكار گلستاني به اردوي تيم ملي فوتبال زير 14 سال راه يافتند.

  به گزارش  مركز اطلاع رساني و روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش به نقل از اداره كل آموزش و پرورش استان گلستان ، نرجس چهارنايي مفرد كارشناس مسئول تربيت بدني استان با اعلام خبر فوق افزود : زهرا بذر افشان از آموزشگاه حضرت مريم شهرستان آزادشهر ، فاطمه بشارت لو از آموزشگاه شاهد شهرستان مينودشت و مائده دوجي از آموزشگاه احمد قلي محمدي شهرستان گنبد سه دانش آموزي هستند كه به اردوي تيم ملي فوتبال بانوان زير 14سال دعوت شدند.

وي در ادامه افزود: اين دانش آموزان از 6 آبان تا 8 آبان در اردوي آمادگي تيم ملي  در كمپ تيم هاي ملي به سر مي برند.

منبع خبر

دختر راهنمای دکتر


دختر راهنمای دکتر
در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت: «در را شکستی! بیا تو.»
در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله‌ای که خیلی پریشان بود، به طرف دکتر دوید: «آقای دکتر! مادرم!» و در حالی که نفس نفس می‌زد، ادامه داد: «التماس می‌کنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است.»
دکتر گفت: «باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمی‌روم.»
دختر گفت: «ولی دکتر، من نمی‌توانم. اگر شما نیایید او می‌میرد!» و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.
دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام طول شب را بر بالین زن ماند؛ تا صبح که علائم بهبود در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد.
دکتر به او گفت: «باید از دخترت تشکر کنی. اگر او نبود حتما می‌مردی!»
مادر با تعجب گفت: «ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته!» و به عکس بالای تختش اشاره کرد.
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! فرشته ای کوچک و زیبا!

منبع خبر








گردوی دعا


گردوی دعا
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.»
بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را می‌خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!»
بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا داده‌ای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»

ولگرد مست و کشیش !


ولگرد مست و کشیش!

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست. مردک روزنامه‌ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید: «پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟» کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: «روماتیسم، حاصل مستی و میگساری و بی‌بندوباری و روابط جنسی نامشروع است. مردک با حالت منفعل، دوباره سرش گرم روزنامه‌ی خودش شد. بعد کشیش از او پرسید: «تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟» مردک گفت من روماتیسم ندارم.

اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است.

منبع خبر ایمیل یکی از دوستان

کشیشان بهشت فروش!؟

کشیشان بهشت فروش!؟

در قرون وسطی، کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد، دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد، تا اینکه فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: «قیمت جهنم چقدر است؟»

کشیش تعجب کرد و گفت: «جهنم؟!»

مرد دانا گفت: «بله جهنم.»

کشیش بدون هیچ فکری گفت: «۳ سکه.»

مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: «لطفا سند جهنم را هم بدهید.»

کشیش روی کاغذ پاره‌ای نوشت: «سند جهنم»

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. سپس به میدان اصلی شهر رفت و فریاد زد: «من تمام جهنم را خریدم، این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی‌دهم!»

منبع خبر

عابد و ابلیس


عابد و ابلیس

جدال شیطان با انسان ابلیس
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:«فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند.»
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را بر کند. ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر او مجسم شد و گفت: «ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!»
عابد گفت: « نه، بریدن درخت اولویت دارد.»
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند. عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»
عابد با خود گفت: «راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و بر گرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر بر گرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت: «کجا؟»
عابد گفت: «تا آن درخت برکنم»
ابلیس گفت: «دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند.»
عابد و ابلیس در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت: «دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت: «آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد. ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.»
منبع خبر

تولید خودرو به چه قیمتی؟واز جیب چه کسانی؟

             سالهاست که مقالات مختلفی از سوی کارشناسان در خصوص صنعت خودروسازی ایران نوشته میشود. گروههای طرفدار تولید خودروی داخلی متفاوتند. بعضی ها با نگاه ناسیونالیستی ودلسوزانه واعتقاد به منافع این تولید با ذکر لزوم رعایت استانداردهای بین المللی داشتن صنعت خودروسازی را ترغیب وحمایت میکنند و به مقایسه صنعت داخلی با کشورهایی که با ما به این صنعت روی آوردند واکنون به برندهای جهانی تبدیل شده اند اشاره میکنند و ضمن ترغیب به الگو برداری از آنها ،سو, مدیریت، ونبود بازار رقابت وانحصار را از مهمترین دلایل عقب افتادگی ما نسبت به همدوره های ما مثل کره اعلام میکنند گروه دوم طرفدار تولید داخلی کسانی هستندکه به نوعی منافعشان به هر دلیلی با این تولید گره خورده وعملاً مجبور به دفاع کورکورانه ومتعصبانه از این صنعت در هرحال وتحت هر شرایطی هستند وهمین نگاه باعث بروز این مشکلات در صنعت خودروسازی وفاصله ایجاد شده با رقباشده است.

  امروزه کارشناسان اقتصادی وصنایع ونمایندگان مردم ودولتیها در زمانهای متفاوت یکی به منافع تولید خودرو داخلی پرداخته ودیگری به زیانهای این تولید میپردازد یکبار به اشتغال ایجاد شده در کشور میپردازند یکبار به کیفیت پایین خودرو میپردازند درجایی به میزان صادرات به سایر کشورها مینازند ودر جایی به دیپورت خودروهای صادراتی اشاره میشود بعضی ها به قیمت تمام شده برای افزایش قیمت میپردازند گروهی دیگر به قیمت بالای خودروها درمقایسه با خودروهای خارجی اشاره میکنندوهزاران اگر واماهای دیگر .

اما آنچه مغفول مانده وبه آن کمتر توجه میشود پاسخ به سوالات ذیل میباشد

تولید خودرو با این قیمت از جیب چه کسی؟

  تولید خودرو با این کیفیت از جیب چه کسی؟

تولید خودرو با این قیمت وایجاد اشتغال از جیب چه کسی؟

تولید خودرو با این کیفیت وبازی با جان مردم به چه قیمتی وبه نفع چه کسانی ؟

اگر این صنعت ملی است برای یکبار هم که شده بیلان وترازی از عملکرد اعلام نمایید؟

سوال آخر اینکه واقعاً لیاقت مردم سوار شدن درون چنین ماشینهای بی کیفیتی است؟

بی مهری قوم قزلباش به دومین موزه باستان شناسی استان گاستان

استان گلستان داراي بيشترين تنوع در بين قوميت هاي مختلف سرزمين ايران مي باشد ، اين موضوع باعث پديد آمدن تنوع فرهنگي ، اجتماعي خاصي گرديده است ، كه از هر جهت حايز اهميت است ، در هر گوشه از اين استان مي توان شاهد يك قوميت با آداب و رسوم ، پوشاك ، خوراك و آثار باستانی .... خاص خود باشد راشاهد بود.

سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري صنايع دستي استان گلستان با علم به اين موضوع احداث موزه اي مردم شناسي و باستان شناسی در شهرستان هاي مختلف اين استان را در راس اقدامات سالهاي اخير خود قرار داده است .

 

 

در اين راستا شهرستان مينودشت نيز كه محل زندگي قوم قزلباش مي باشد ، و با توجه به خصوصيات فرهنگي و اجتماعي خاص اين قوم از پتانسيل مناسبي جهت برخورداري از يك موزه مردم شناسي براي معرفي آداب و رسوم اين قوم برخودار است ،که پس از حدود سه سال از افتتاح موزه شهر مینودشت میگذرد که مورد بی مهری مردم این شهرستان قرار گرفته است .

 

موزه باستان شناسی مینودشت پس از موزه شهدا گرگان دومین موزه باستان شناسی استان می باشد .در حالی که مردم شهرهای اطراف مینودشت که در حسرت داشتن یک موزه باستان شناسی می باشند مردم مینودشت نسبت به این موزه بی تفاوت هستند .

 

این موزه که دارای دو قسمت مردم شناسی ( شامل صنایع دستی و لباس های محلی قوم قزلباش و مراحل کار ابریشم بافی )و قسمت باستان شناسی( شامل اشیا بدست آمد از تپه باستانی روستای بازگیر) تشکیل شده است .

 

 این موزه باستان شناسی که دومین موزه باستان شناسی استان می باشد می طلبد که مردم این شهر نسبت به آن توجه والایی داشته باشند که باعث رشد و رونق موزه و جذب توریسم و گردشگردر این شهر شود .

"نگارنده محترم متن خبرنگار ساجد نیوز ازکلمه بی مهری قوم قزلباش یاد کردند که بنظر میرسد با حوصله تر این بود که مینوشتند متولیان امر باید آسیب شناسی نمایند تا دلایل عدم استقبال مردم از موزه مشخص گرددوخیلی زود نتیجه گیری نمیکردند."(بشارت لو)

منبع خبر

درسی از ادیسون در سن پیری


درسی از ادیسون در سن پیری


ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد.

این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً كاری از دست كسی بر نمیآید و تمام تلاش مأموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.

alt
پسر با خود اندیشید كه احتمالاً پیرمرد با شنیدن این خبر سكته میكند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند.

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او میاندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر میبرد.

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ میبینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را میبینی؟ حیرت آور است! من فكر میكنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را میدید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش میسوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت میكنی؟

چطور میتوانی؟ من تمام بدنم میلرزد و تو خونسرد نشسته ای؟

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمیآید. مأمورین هم كه تمام تلاششان را میكنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظرهایست كه دیگر تكرار نخواهد شد!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر میكنیم! الآن موقع این كار نیست!

به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!

فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: "ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که میتوانیم از اول شروع کنیم."
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود وهمان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

ارزش زیادی در بلاها وجود دارد چون تمام اشتباهات در آن از بین میرود.

به کدامشان غذا می دهیم؟


نقاشی سرخپوستی در حال نظاره دو گرگ درون
به کدامشان غذا می دهید؟
سرخپوستی پیر به نوه خود گفت: «فرزندم، درون ما بین دو گرگ، کارزاری برپاست. یکی از گرگ ها شیطان به تمام معنا، عصبانی، دروغگو، حسود، حریص و پست، و گرگ دیگری آرام، خوشحال، امیدوار، فروتن و راستگو.»
پسر کمی فکر کرد و پرسید: «پدر بزرگ کدام یک پیروز است؟»
پدر بزرگ بی‌درنگ گفت: «همانی که تو به آن غذا می‌دهی.»
شما به کدامشان غذا می‌دهید؟
منبع خبر

انگشت و خیک


پیمانه روغن
انگشت و خیک
مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود می‌گفت در وقت خرید روغن، هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و برعکس در وقت فروختن، آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود. هر چه غلام او را از این کار بر حذر می‌داشت مرد توجه نمی‌کرد تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش آنها را بار کشتی کرد تا در شهر دیگری بفروشد. وقتی کشتی به میان دریا رسید، دریا توفانی شد. ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از خطر غرق شدن برهند. آن مرد از ترس جان، خیک‌ها را یکی یکی به دریا می‌انداخت. در این حال غلام گفت: «ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی.»
منبع خبر
http://yekibood.ir/stories/

صمیمی ترین دوست چنگیز خان مغول

درس عبرتی از شاهین چنگیزخان مغول
شاهین در حال پرواز و شکار و حمله
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیر و کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید. اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند. بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود.
خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پر شدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت. چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت.
چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه شاهین را شکافت.
جریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند: «یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست»  و بر بال دیگرش نوشتند: «هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.»
منبع خبر
http://yekibood.ir/stories/

عملیات برداشت بادام زمینی در سطح 250 هکتار از اراضی شهرستان مینودشت


عملیات برداشت بادام زمینی در سطح 250 هکتار از اراضی شهرستان مینودشت


مدیر جهاد کشاورزی شهرستان مینودشت گفت: عملیات برداشت بادام زمینی در سطح 250 هکتار از اراضی این شهرستان از اوایل مهرماه شروع شده و تا اواخر آبان­ماه ادامه دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، عیسی قربانی افزود: کاشت بادام زمینی در این شهرستان زمانی است که حداقل دمای خاک بالای 10 درجه سانتیگراد باشد ولی بهترین زمان مناسب بین 25-22 درجه سانتیگراد که حدوداً 15 فروردین ماه به بعد می­باشد، شروع می شود.

وی ادامه داد: ارقام کشت شده بیشتر آجیلی بوده و میزان بذر در هکتار حدودا 100 کیلوگرم می باشد که در روش کشت ردیفی روی پشته، فاصله ردیف‌ها 55-40 سانتی متر و فاصله بوته­‌ها روی پشته­‌ها 20-10 سانتی متر می­‌باشد.

قربانی یادآور شد: در مرحله کاشت ضمن مبارزه با آفات و بیماری­‌ها 2-1 مرحله وجین یا خاک دهی پای بوته­‌ها و 3-2 بار مرحله آبیاری با توجه به وضعیت آب و هوا صورت می­‌گیرد.

وی با بیان اینکه میزان تولید هم بین 5-3 تن در هکتار متغیر می­‌باشد تاکید کرد: در ضمن کاشت بادام زمینی بهترین تناوب زراعی جهت تقویت خاک به شمار می‌رود.

lمنبع خبر

خبرگزاری ایسنا

بودا و زن هرزه

مرد و زن در حال فکر کردن
بودا و زن هرزه
بودا به دهی سفر كرد. زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه او نروید.»
بودا به كدخدا گفت: «یكی از دستانت را به من بده.»
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت: «حالا كف بزن.»
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: «هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند.»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد: «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.  بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند.»
منبع خبر

http://yekibood.ir/

مالیات بر مصرف هم داریم ؟!

چرا باید مالیات سهم شرکتها را مردم پرداخت کنند وعملاً جور کسب کنندگان درآمد را مصرف کنندگان بکشند.

آیا این بخاطر ماهیت تقریباً دولتی این شرکتهاست که مردم باید جور آنرا بکشند؟

وقتی به تعاریف مالیات در فرهنگ مالیاتی کشور سرک میکشیم با دو مفهوم کلی مالیاتهای مستقیم ومالیاتهای غیر مستقیم برخورد میکنیم .

آنچه در قسمت مالیات های مستقیم مشهود است مالیاتی است که بر درآمد ودارایی بسته میشود و در مالیاتهای غیر مستقیم نیز کلمات مالیات بر واردات ونیز مالیات بر مصرف به شرح ذیل به چشم میخورد .

نواع مالیاتها در ایران

۱- مالیاتهای مستقیم

اگر به طور مستقیم از دارائی درآمد افراد وصول و شامل مالیات بر دارائی مالیات بر درآمد می‌باشد.

الف: مالیات بر دارائی :

  • 1 - مالیات بر ارث
  • 2 - حق تمبر

ب: مالیات بر درآمد:

  • ۱ - مالیات بر درآمد اجاره املاک
  • ۲ - مالیات بر درآمد کشاورزی
  • ۳ - مالیات بر درآمد حقوق
  • ۴ - مالیات بر درآمد مشاغل
  • ۵ - مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی
  • ۶ - مالیات بر درآمد اتفاقی

۲ - مالیاتهای غیر مستقیم

مالیاتهای غیر مستقیم که بر قیمت کالاها و خدمات اضافه شده و به مصرف کننده تحمیل می‌گردد بر دو نوع است :

الف : مالیات بر واردات

  • ۱ - حقوق گمرکی
  • ۲ -سود بازرگانی
  • ۳ - ۳۰ ٪ از مبلغ اتومبیل‌های وارداتی
  • ۴ - ۱۵٪ حق ثبت

ب : مالیات بر مصرف و فروش

  • ۱- مالیات بر فرآورده‌های نفتی
  • ۲ - مالیات تولید الکل طبی و صنعتی
  • ۳ - مالیات نوشابه‌های غیر الکلی
  • ۴ - مالیات فروش سیگار
  • ۵ - مالیات اتومبیل
  • ۶ - ۱۵٪ مالیات اتومبیل‌های داخلی
  • ۷ - مالیات فروش خاویار
  • ۸ - مالیات حق اشتراک تلفن خودکار و خدمات بین‌الملل
  • ۹ - مالیات ضبط صوت و تصویر

در نگاهی سطحی به مصادیق مالیات بر مصرف ،مواردی مطرح شده که خاص هستند. اما سالهاست بر روی قبوض آب،برق ،گاز وتلفن مبلغی از مشترکین ومصرف کنندگان تحت عنوان مالیات وعوارض گرفته میشود که عملاً مالیات بر مصرف است ولی مشخص نیست مصداق کدام یک از بندهای مالیاتهای غیر مستقیم میتواند باشد .اگر بگوییم مصداق بند 8 باز هم اصل قضیه مورد سوال است چرا مردم و چرا خود شرکتهای مذکور نباید جور این مالیات مشمول را بکشند .

  اگر به عدد آن در کلان کشور توجه شود نمیدانم چه عدد سنگینی خواهد شد .ولی امیدوارم مسئولی پیدا شود وپاسخ این اقدام غیر قانونی را که چرا مردم باید مالیات بر مصرف پرداخت کنند را بدهد ویا حداقل پیگیری نماید .البته این مالیات اخذ شده غیر از مالیات بر ارزش افزوده است .

اولین فرمانده زن ایرانی !


اولین فرمانده زن ایرانی !

پدر آرتمیس لو گدامیس نام داشت. وی فرماندار شهرهالیکارناس مرکز کارپا بودو مادرش در جزیره ی کارت به دنیا آمده بود. در مورد ریشه ی نام این بانو دو نظر وجود دارد.

ممکن است نام این بانو از الهه ی یونانی یعنی آرتمیس که در اسطوره‌های یونانی، خدابانوی شکار و ماه و حاصلخیزی بوده، به عاریت گرفته شده‌باشد و از طرفی دیگر ممکن است ریشه ی نام این بانو از واژه‌های ایرانی آرتا، آرت، آرته (از اوستایی یا پارسی کهن) که می‌تواند به بزرگ، خوب، پاک واژه‌شناسی شود، گرفته شده‌باشد. بنابر این واژه‌شناسی آرتمیس می‌تواند «بانوی پاک، بزرگ، ...» باشد.

این بانو در سال 480 پیش از میلاد مسیح با پنج رزمناو سنگین تریوم و هشت هزار سپاهی پیاده مرکب از هشت هنگ و دو گردان ششصد نفره از نیروهای زبده گارد جاویدان که توسط خشاریارشاه برای محافظت از ملکه آرتمیس اعزام شده بودند در جنگ سالامیس شرکت کرد.

ایرانیان که شاهد دلاوری بانوی زیبای ارتش خویش بودند به جوش خروش درآمده و دلیرانه میجنگیدند تا مبادا به بانو آسیب برسد مخصوصا دو گردان محافظ جان ملکه که از سپاه جاویدان بودند آنچنان دلاوری کردندکه ملکه نیز تهیج شد و این دلاوری باعث محبویبت وی تا زمان حاضر نیز شده است.

وی را از سویی یونانی میدانیم و از سویی خشن ترین دشمن یونانیان میدانیم و از سویی دلاور ترین فرمانده ایرانی که ضمن اینکه شکست فاحشی بر یونانیان وارد کرد قوای دریایی فنیقیه را که از نبرد فرار میکردند و در خطوط دفاعی ایران شکاف ایجاد کرده بودند را دنبال نمود و ضمن غرق نمودن ناوگان فنیقی ناوگان یونانی را که در شکاف نفوذ کرده بود و قصدحمله از پشت به ناوگان ایران را داشت شکست .

در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او «آرتمیس »بود.
ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج الله رسایی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.

معروفیت آرتمیس در تمام دوران ادامه داشت و حتی در دوره ساسانی و اسلامی نام بسیاری از دختران دربار حتی سلاطین سلجوقی آرتمیس بود و او بسیار محبوب شاهان میهن دوست مثل ملکشاه سلجوقی جلال الدین خوارزم و شاه عباس بود و قبل اسلام نیز که گفتنش لزوم ندارد که چه بسا نام بسیاری از دختران ایرانی آرتمیس بود.

آرتمیس همیشه مورد احترام دربار و شخص شاه بود و غالبا مورد مشورت شاه قرار میگرفت و در شورای جنگی رای وی از آرا مهم محسوب میشد و در آخر وی ضمن فرماندهی ناوگان ایران سمت ساتراپ کاریه عضو شورای عالی دفاعی ایران و عضو وزارت جنگ و عضو عالی وزارت دفاع و فرمانده سپاه غربی ایران و فرمانده دو گردان جاویدان و فرمانده پنج رزمناو سنگین بود و دست آخر اینکه وی نخستین بانوی دریانورد و نخستین وزیر دفاع زن جهان میباشد.

شاید آرتمیس اولین زنی باشد که به خواستگاری مردها می رفت.اون به خشایار شاه پیشنهاد ازدواج داد.آرتمیس عاشق خشایارشاه شد.

با این حال او هرگز با خشایار شاه شاه ازدواج نکرد و خشایار شاه با شاهزاده خانم استر یهودی ازدواج کرد! بله ، مهم نیست که چقدر این عشق بین خشایارشاه و آرتمیس بزرگ بود ، اما آنها هرگز ازدواج نکردند . استر ،همسر و ملکه فارسیان شد اما با این حال ، خشایار شاه عشق اصلی آرتمیس بود.

منبع ایمیل یکی از دوستان

بال هایت راکجاگذاشتی ؟؟؟


بال هایت راکجاگذاشتی ؟؟؟

 پرنده بر شانه ی انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :اما من درخت نیستم.

تو نمی توانی بر روی شانه ی من آشیانه بسازی .

پرنده گفت : من فرق آدم ها و در خت ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟

انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندیدید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید . انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست

چیست .شاید یک آبی دور . اوج دوست داشتنی .

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که بال زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت

است ، اما اگر تمرین نکندفراموشش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای

سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان ، هر دو برای تو

بود ولی تو آسمان را ندیدی .

راستس عزیزم ، بال هایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست ........

منبع ایمیل یکی از دوستان



روانشناسی چشم های خودرابخوانید !

روانشناسی چشم های خودرابخوانید !

افراد‌ از روی رنگ چشم، گزینه جد‌ید‌ی است که د‌ر روابط انسانی بی‌تاثیر نبود‌ه و چنانچه د‌رست به کار
رود‌، مشکلات زیاد‌ی را حل خواهد‌ کرد‌. مطلب زیر که توسط یکی از انجمن‌های اینترنتی 

منتشر شد‌ه است، به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت د‌ارند‌گان آن می‌پرد‌ازد‌.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

● رنگ چشم سبز

رنگ چشم سبز، نشان د‌هند‌ه آن است که صاحبان آن، شخصیتی قوی و اراد‌ه‌ای بالا د‌ارند‌. د‌ر تصمیم‌گیری‌ها، خیلی محکم عمل می‌کنند‌ و تا حد‌ی خود‌ رای و مغرور نیز هستند‌. این افراد‌، اعتماد‌ به نفس بالایی د‌ارند‌ و تا آخرین توان خود‌ به د‌یگران کمک می‌کنند‌.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

● رنگ چشم آبی

د‌ارند‌گان چشم‌های آبی، د‌ارای نگاهی عمیق هستند‌ و شخصیتی حساس د‌ارند‌. این افراد‌ به راحتی فکر و نظر خود‌ را به د‌یگران تحمیل می‌کنند‌.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

● رنگ چشم مشکی

صاحبان چشمان مشکی، انسان‌هایی رویایی هستند‌ که د‌ر فضای شاعرانه‌ای زند‌گی می‌کنند‌ و همچنین بسیار د‌ست و د‌ل باز هستند‌. بسیار سعی می‌کنند‌ با هر چه د‌ارند‌ به د‌یگران کمک کنند‌. این افراد‌ همچنین د‌ارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند‌.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

● رنگ چشم قهوه‌ای

چشم قهوه‌ای، سمبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره‌تر باشد‌ مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه‌ای‌ها، بسیار خونسرد‌ند‌ و هرچه را که می‌خواهند‌ به راحتی تصاحب می‌کنند‌.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

● رنگ چشم خاکستری

صاحبان چشم‌های خاکستری، د‌و د‌سته هستند‌. یا از شخصیتی آرام برخورد‌ارند‌ و یا شخصیتی عصبی و انقلابی د‌ارند‌، ولی د‌ر مجموع انسان‌هایی سرسخت و سنگین د‌ل هستند‌.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

● رنگ چشم عسلی

با وجود‌ اینکه چشم ‌عسلی ها، انسان‌هایی خوش قلب هستند‌ ولی با د‌یگران صریح نیستند‌. این افراد‌ همیشه به د‌نبال د‌وست می‌گرد‌ند‌. چشم عسلی‌ها معمولاً از کود‌کی روی پای خود‌ می‌ایستند‌ و د‌وست ند‌ارند‌ به د‌یگران تکیه کنند‌.

منبع ایمیل یکی از دوستان

داستانی از شیوانای عاقل

شیوانا شاگرد ساده و معمولی را احضار کرد و از او خواست هر چه را یاد گرفته برای بقیه نقل کند. آن شاگرد با جزییاتی وصف‌ناپذیر تک‌تک مراحل را از تمیز کردن ظروف سم تا میزان دقیق مواد ترکیبی و نحوه استفاده از سم و آب ندادن مزارع قبل از سمپاشی به مدت مشخص و سپس مخلوط کردن آب و سم با هم و استفاده از آن را توضیح داد. وقتی طبق دستورات شاگرد معمولی سم ساخته و استفاده شد بلافاصله در عرض کم‌ترین مدت قابل تصور آفت‌ها از مزارع محو شدند و همه چیز درست شد." شاگردان با تعجب نزد شیوانا رفتند و از او پرسیدند: "آن شاگرد زرنگ اطلاعات بسیار زیادی داشت و هوش و حافظه او در بین جمع بی‌نظیر بود. در حالی که این همراه دوم یک شاگرد معمولی است. چگونه آن فرد زرنگ نتوانست جزییات دقیق را به خاطر بسپارد و یاد بگیرد و این شاگرد معمولی توانست به این خوبی همه چیز را یاد بگیرد."

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

شیوانا پاسخ داد: "آن شاگرد زرنگ و باهوش فریب هوش و زرنگی خودش را خورد و به همین خاطر موقع یاد گرفتن درس‌ها از استاد، حواسش به خودش و غرور خودش و دانش خودش بود. برای همین دانش او تبدیل به پرده‌ای شد بین او و درسی که می‌گرفت و به همین خاطر به جای حرف‌ها و درس‌های استاد فقط صدای دانش خود را می‌شنید. اما این شاگرد ساده و معمولی با ذهنی پاک و خالی و صاف و با فروتنی و تواضع یک جوینده واقعی دانش، درس‌ها را فرا گرفت و به همین خاطر همه جزییات را با دقتی وصف‌ناپذیر درک کرده بود. برای یاد گرفتن چیزهای جدید اغلب لازم است انسان دانش قبلی خود را برای مدتی به طور موقت فراموش کند تا بتواند در فضای یادگیری موضوع تازه قرار گیرد. دوست زرنگ و باهوش شما با وجود زیرکی و هوشمندی بالایی که داشت اما هنر فراموش کردن خودش و کنار گذاشتن دانش قبلی و غرور دانستنش، موقع یادگیری دانش جدید را بلد نبود. اما این دوست معمولی شما چون در مقابل درسی که داده می‌شد مثل یک فرد تازه‌کار و مشتاق ظاهر شد توانست همه چیز را جذب کند. در حقیقت به همین دلیل است که در زندگی افراد معمولی بسیاری اوقات بسیار بهتر و قدرتمندتر از افراد باهوش ظاهر می‌شوند. یادگیری آنها در موضوع کاریشان عمیق و دقیق و جامع است. به همین خاطر موثر و کارآمد هستند. به همین سادگی.

منبع ایمیل یکی از دوستان

سوپراستار هنری ایران یا شیفته مسلمان کشی! برداشت آزاد


در این عکس، بازیگر مطرح سینما و تلویزیون ایران، در کنار دالایی لاما که خون هزاران مسلمان میانماری بر گردن وی است، قرار دارد.


در این عکس، بازیگر مطرح سینما و تلویزیون ایران، در کنار دالایی لاما که خون هزاران مسلمان میانماری بر گردن وی است، قرار دارد. به راستی چرا باید الگو های نسل جوان ما این گونه باشند؟
آزاده هم باشید، عکس با قاتلان مردم بی دفاع، معنایی ندارد.

!؟


  • منبع خبرhttp://www.seratnews.ir/fa/news/126603/                                       

عید "پوریم" صهیونیست‌ها را بیشتر بشناسید



این به اصطلاح جشن که همزمان با سیزدهمین روز از سال جدید خورشیدی برگزار می‌شود، در حقیقت جشن و پایکوبی بر خون ده‌ها هزار نفر از مردم ایران است که با توطئه و دسیسه دو یهودی نفوذی در دربار خشایارشاه کشته شدند.
"صراط" - جشن «پوریم» یکی از سنت‌های قدیمی قوم یهود است که در دهه‌های اخیر و پس از تشکیل رژیم جعلی اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی، رنگ و بوی متفاوتی به خود گرفته است. این به اصطلاح جشن که همزمان با سیزدهمین روز از سال جدید خورشیدی برگزار می‌شود، در حقیقت جشن و پایکوبی بر خون ده‌ها هزار نفر از مردم ایران است که با توطئه و دسیسه دو یهودی نفوذی در دربار خشایارشاه کشته شدند.





نتانیاهو در جشن پوریم - 1999

در کتاب عهد عتیق درباره این داستان آمده است: «شاه ایران زمین که در پایان جشن ۱۸۰ روزه از باده نوشی بدمست شده بود، در هنگام بدمستی، شهبانو "وشتی" را می‌طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می‌زند و شاه خشمگین، او را از شهبانویی ساقط می‌كند و او را به دست جلاد می سپارد.

یهودیان که در سراسر ایران، نفوذ فراوان داشتند، جسارت‌شان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می‌كردند و این استنکاف موجب شده بود که «‌هامان» صدراعظم خشایارشاه علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر كند، البته یهودیان در برخی کتاب‌های خود می‌گویند: "مردخای" که پیشوای دینی یهودیان در عصر خشایارشاه بوده، وقتی حاضر به تعظیم در مقابل ‌هامان نمی‌شود، او و اتباعش مورد غضب‌هامان قرار گرفته و تهدید به مرگ می‌شوند.

یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند، چاره می‌اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دخترکی یهودی به نام «اِستِر» را به عنوان ملکه و شهبانوی کشور به پادشاه معرفی می‌کنند و به او نیز توصیه می کنند که یهودی بودن خود را پنهان کند.


استر، دخترک یهودی که با پنهان کردن هویت یهودی اش، به دربار خشایارشاه راه یافت و مقدمات کشتار ایرانیان را فراهم کرد

 

فاحشه‌گری حلال در یهودیت

در سال ۲۰۱۰ یک خاخام یهودی در اسرائیل با اشاره به واقعه پوریم و استر، اعلام کرد جاسوسان زن سازمان موساد مجاز به انجام هر گونه عمل جنسی با دشمنان برای انجام ماموریت خود هستند؛ همانگونه که استر هویت یهودی خود را پنهان کرد و با یک دشمن ایرانی یعنی اخشورش (خشایارشاه) ازدواج کرد و با این کار ملت یهود را نجات داد.
 این مورد یکی از موفق ترین عملیات نفوذ زنان جاسوس یهودی در میان مقامات کشورهای دیگر به شمار می رود که با استفاده از زیبایی ظاهر و به خدمت گرفتن جذابیت های جنسی، توطئه های قوم یهود را اجرا کردند و می کنند.

شاه سست عنصر نیز وقتی زیبایی او را می‌بیند، شیفته او شده و او را به عنوان ملکه تمام ایرانیان برمی گزیند، بدون آنکه بداند او یهودی است و یا برادرزاده «مردخای» رهبر مذهبی یهودیان ایران است. اِستِر ملکه ایران می‌شود و با نقشه‌های «مردخای» عموی خود، صدراعظم خشایارشاه یعنی هامان را از تخت صدر اعظمی به زیر کشیده و بر دار می‌كند و به همراه ۱۰ پسرش به مرگ محکوم می‌کند.


ضیافت شام استر برای هامان در حضور خشایارشاه

در این ضیافت استر خواستار مجازات هامان بدلیل دشمنی با یهودیان شد

نقاش: ژان ویکتور (قرن 17)


یهودیان حاکم بلامنازع دربار هخامنشی می‌شوند و البته آنان در برخی کتب خود آورده‌اند که ‌هامان در نزد مردخای توبه كرده است که تواریخ دیگر گواهی قتل وی توسط یهودیان را می‌دهند. یهودیان چون بر بلاد ایران حاکم شدند، از پادشاه، سه روز مهلت خواستند تا مخالفان پارسی و ایرانی یهودیان را بکشند و در این سه روز، بیش از 77  هزار ایرانی توسط یهودیان قتل عام شدند و در برخی نقل‌ها، این تعداد تا 500 هزار نفر نیز عنوان شده است.

از آن زمان تا کنون، این روز به عنوان "عید یهودیان" زنده نگاه داشته شده و هر سال یهودیان سراسر جهان در این روز مراسم مختلفی از قبیل روزه گرفتن، برپایی جشن و پایکوبی، نوشیدن شراب و افراط در مستی، دادن هدیه به یکدیگر و ... گرامی می دارند.



عید پوریم 2012

تل آویو  - بیت المقدس

اما در سرزمین های اشغالی، پوریم رنگ و بوی دیگری دارد که در ادامه و به تفصیل به آن پرداخته خواهد شد.

واقعه تاریخی؛ هولوکاست ایرانیان به دست یهودیان

در زمان خشایارشاه، یهودیان جزء اقلیت های مذهبی ایران بودند و همواره سعی در نفوذ در دربار شاه ایران داشتند. هامان صدراعظم خشایارشاه بدلیل نافرمانی یهودیان از دستورات و قوانین پادشاهی، از عدم پرداخت مالیات و سرپیچی از فرمان پادشاه این قوم ابراز نگرانی می کند و پادشاه را در جریان توطئه های یهودیان قرار می دهد و  از پادشاه می خواهد تا پیش از آنکه این قوم علیه تاج و تخت شاه اقدامی کنند، با توطئه این قوم مقابله کند.

مردخای رهبر یهودیان آن زمان ایران سرانجام با دسیسه های فراوان و فرستادن یکی از دختران یهودی به دربار، او را جانشین شهبانوی ایران که به جرم سرپیچی از دستور گستاخانه خشایارشاه برای نمایان کردن زیبایی های خود برای حاضرین در دربار شاه برکنار شده بود، می کند.



 مردخای و استر

نقاش: آرنت دی گلدر (قرن 17)


با ورود "استر" دخترک جوان زیباروی یهودی به دربار، مردخای به راحتی نقشه های شوم خود را بوسیله استر و اغوای شاه ایران اجرا می کند. هامان نیز شاه را از توطئه مردخای آگاه می سازد و پادشاه دستور بر دار کردن مردخای را صادر می کند. اما استر که به شدت بر روی شاه سست عنصر تسلط یافته بود، با خائن جلوه دادن هامان و اینکه وی توطئه کشتن شاه را در سر دارد، هامان را بر دار می کنند.




وشتی، شهبانوی ایرانی
وشتی از دستور خشایارشاه برای نمایان کردن زیبایی هایش برای مهمانان شاه خودداری کرد و به دست جلاد شاه کشته شد


نقاش: ادوین لانگ (قرن 19)


توطئه استر و مردخای با کشتن هامان پایان نمی پذیرد و  آنها حکم قتل هر 10 پسر هامان را نیز از پادشاه ایران می گیرند و در قدم بعدی 10 پسر هامان نیز کشته می شوند.

اوج دشمنی یهودیان با ایرانیان پس از کشتن هامان و 10 پسرش آنجا بیشتر آشکار می شود که استر و مردخای با کشته شدن پسران هامان نیز راضی نشده و اجساد آن ها را در شهر بر دار می کنند تا میان ایرانیان رعب و وحشت ایجاد کرده و ناگفته سرنوشت دشمنان و مخالفان یهودیان را به نمایش بگذارند.

هامان به جز این 10 پسر، یک فرزند دختر نیز داشت که پیش از کشته شدن، خود کشی می کند.

کشتار نیمی از جمعیت ایران

پس از کشتن هامان، یهودیان مهاجر ساکن در ایران که اینک در دربار نیز راه یافته بودند، به هجوم به شهرهای ایران، دست به قتل عام گسترده ایرانیان می زنند. در 127 استان ایران آن زمان، طی دو روز بیش از 77 هزار ایرانی - و به روایتی دیگر 500 هزار نفر - کشته می شوند.

در کتب مربوط به یهودیان از جمله کتاب استر، یهودیان به کشتار 80 هزار ایرانی اعتراف می کنند اما محققان مستقل این رقم را تا 500 هزار نفر ذکر کرده اند.

در آن زمان ایران نزدیک به 800 هزار نفر جمعیت داشته و با احتساب 500 هزار نفر، بیش از نیمی از جمعیت آن روز ایران به دست یهودیان قتل عام می شوند.



حمله به منازل فلسطینیان و غارت اموال آن ها

کشتار و غارت اموال از آموزه های استر بوده و ریشه در تاریخ یهود دارد


 یهودیان با حمله به خانه های ایرانیان، مردان، زنان و کودکان را به قتل رسانده و بنا بر برخی از متون موجود اموال آن ها را نیز غارت می کنند. اما یهودیان در متون خود تنها به قتل عام ایرانیان اعتراف کرده و هرگونه غارت اموال آنان را تکذیب می کنند و آن را از افتخارات خود می دانند...!!

آیا پوریم با سیزده فروردین ایرانیان ارتباط دارد؟

گفته می شود این کشتار در روزهای 13 و 14 ماه آدار اولین ماه سال جدید انجام می شود و روز دوم کشتار به اصرار استر به خشایارشاه برای از بین بردن دشمنان قوم یهود ادامه پیدا می کند. براساس متون تاریخی، نحسی روز 13 فروردین در میان ایرانیان و بیرون رفتن مردم از خانه ها ریشه در کشتار تاریخی ایرانیان داشته است.

* (در تقویم یهودیان دو ماه آدار اول و دوم در تقویم عبری وجود دارد که ماه آدار دوم آن مصادف با اسفند ماه و فروردین ماه خورشیدی است.)

پس از این قتل عام ایرانیان، یهودیان جشن و پایکوبی بر پا کرده و به شکرانه غلبه بر ایرانیان و ریختن خون دشمنان قوم یهود، آن را عید اعلام کرده و روزه می گیرند. مردخای از آن زمان به پیامبر این قوم و استر - دخترک فاسد یهودی که با تکیه بر این حربه به دربار شاه راه یافته بود - نیز به شخصیتی مقدس که مورد لطف خداوند است تبدیل می شوند. استر پس از آن کتابی می نویسد که تمام این وقایع را لطف و رحمت الهی و با اراده خداوندی توصیف می کند. این کتاب اکنون به کتاب مقدس یهودیان تبدیل شده است.





مقبره استر و مردخای یهودی در همدان

پوریم به معنای قرعه بوده و به اعتقاد یهودیان، این سرنوشت و تقدیر الهی بوده است و "قرعه" ای از جانب پروردگار برای لطف به قوم برگزیده یهود و نابودی دشمنان آن ها.


پوریم؛ عید یهودیان سراسر جهان

متاسفانه برخی از این تصاویر که در ادامه نیز آمده است مربوط به جشن ایرانیان یهودی در آمریکا می باشد.




پوریم از جمله اعیاد مهم یهودیان در سراسر جهان است. از سرزمین های اشغالی تا آمریکا و حتی یهودیان داخل ایران، به شیوه های مختلفی در این دو روز جشن می گیرند.




اوج این جشن ها در اسرائیل است. جایی که صهیونیست سرمست از کشتار ایرانیان، تا حد جنون شراب نوشیده و بد مستی یکی از سنت های مرسوم آنان در این روز است.




خاخام های یهودی نیز در این جشن ها مراسم ویژه ای برگزار می کنند. خاخام های صهیونیست با برگزاری جشنی، در نوشیدن شراب و رقص و پایکوبی با یکدیگر رقابت می کنند. معمولا  افراط در نوشیدن شراب در این روز به حدی است که قادر به راه رفتن نبوده و در خیابان های تل آویو و دیگر اراضی اشغالی، بیهوش و بی رمق به زمین می خورند.




در آموزه های تلمود یهودیان در یکی از بخش ها به صراحت به نوشیدن شراب تا حد سرمستی توصیه شده است:

"در روز پوریم هر فرد - یهودی - مکلف است به حدی - شراب - بنوشد که تفاوت میان "نفرین بر هامان" و "درود بر مردخای" را تشخیص ندهد."

 Megillah (7b): Rava said: A person is obligated to drink on Purim until he does not know the difference between "cursed be Haman" and "blessed be Mordechai"



 کودکان اسرائیلی در جشن پوریم 2012 - بیت المقدس

خط و نشان صهیونیست های آدم خوار برای ایرانیان





از دیگر مراسمی که در عید پوریم اجرا می شود، رژه زامبی ها در اسرائیل است. در این رژه صهیونیست ها با گریم خود به شکل زامبی ها - آدم خوارها - اعضای مصنوعی از بدن انسان را به نشان خونخواهی و کشتار ایرانیان بر دهان می گیرند.

برخی از تصاویر این مراسم که قابل انتشار است در ادامه است.

 نوشیدن خون یا نوشیدنی به رنگ خون به عنوان نمادی از خونخواهی و خونخواری یهودیان نسبت به ایرانیان از جمله رسوم یهودیان در این روز است.




پوریم در لس آنجلس؛ پایکوبی ایرانیان به افتخار هولوکاست هموطنانشان


متاسفانه ایرانیان پیرو دین یهود نیز بدون توجه به ریشه تاریخی این واقعه و کشتار ایرانیان و اینکه زنده نگاه داشتن آن تا کنون بیش از هرچیز توهین به ایرانیان بوده، این روز را در نقاط مختلف جهان جشن می گیرند.

کنیسه "نصح"، کنیسه ایرانیان یهودی مقیم آمریکاست که جمعیتی حدود 20 هزار نفری در لس آنجلس را تشکیل می دهند. کنیسه نصح از جمله مکان هاییست که در عید پوریم، جشن برپا کرده و ایرانیان با جمع شدن در این کنیسه، با پختن شیرینی، غذا، تهیه شراب و هدیه دادن به هم، کشتار ایرانیان باستان را به شادی می نشینند.



ایرانیان یهودی در کنیسه نصح لس آنجلس نیز پوریم و کشتار ایرانیان را جشن می گیرند

لینک اعلام برگزاری جشن پوریم 2012 در کنیسه نصح

http://www.08.net/08event/EventDetail.aspx?eid=a1fe18d5-5efe-4398-9069-2dd1ba369884

"هامان سوزان" و شیرینی "گوش هامان"؛ نمادهای درنده خویی قوم یهود

از دیگر مراسمی که یهودیان در این روز برگزار می کنند، مراسم "هامان سوزان" است. آن ها هامان - و ده پسرش - را نماد دشمنان قوم یهود دانسته و بطور سمبلیک در مراسمی، نمادی و یادبودی از هامان، وزیر الوزاری خشایارشاه را در آتش می سوزانند.

همچنین یهودیان با پختن شیرینی به نام "گوش هامان"، بر دار کردن وزیر ایرانی را جشن می گیرند.



خمیر این شرینی سه گوش از بذر خشخاش است و میان این شیرینی با آلو یا مربا پر شده است. این شیرینی بیشتر توسط یهودیان اشکنازی درست می شود، البته تعدادی از کلیمیان ایران هم به این شرینی علاقه مند هستند. اسم این شرینی گوش هامان است. یهودیان در جشن قتل عام ایرانیان، این شرینی ها را می خورند و همراه خوردن این شرینی شعری اهانت آمیز نسبت به ایرانیان و وزیرالوزاری ایرانی خوانده می شود.




شیرینی معروف به "گوش هامان"


پوریم در ایران


در داخل ایران نیز، اقلیت های یهودی که همواره مورد لطف و میزبانی ایران بوده اند، در این روز روزه گرفته و با پختن غذا و خیرات و برگزاری محدود جشن، عید پوریم را جشن می گیرند.

مقبره استر و مردخای در همدان از جمله مکان هاییست که یهودیان آن را عبادتگاه و زیارتگاه خوانده و مدت ها جشن های خود را در آن برگزار می کردند که با اعتراض مردم به اهانت آمیز بودن این جشن ها برای ایرانیان و برگزاری تجمعاتی در برابر مقبره استر و مردخای، همراه بوده است.


مقبره استر و مردخای دومین مکان مقدس یهودیان جهان که پس از اعتراض مردم همدان، نام "زیارتگاه" آن حذف شد

مقبره استر و مردخای، به ادعای یهودیان، پس از غصب مسجد الاقصی، دومین مکان مقدس این قوم به شمار می رود.

نتانیاهو مردم ایران را به پوریمی دوباره وعده داد

اما به جز مقدس بودن این روز برای یهودیان، با ظهور پدیده منحوس صهیونیسم، پوریم وجهی سیاسی نیز به خود گرفته و سران رژیم صهیونیستی گاه با اشاراتی به آن واقعه، تلویحا ایران و ایرانیان را به تکرار کشتاری مشابه تهدید می کنند.




در روزهای پایانی سال 1390 اتفاقی جالب در عرصه سیاست رخ داد. در 7 مارس، نتانیاهو در دیدار با اوباما نسخه‌ای از کتاب اِستِر (Esther) را به او هدیه داد.  کتاب استر (מגילת אסתר) یکی از بخش‌های عهد عتیق یا همان تورات است و از دیدگاه تاریخی این هدیه بسیار پرمعناست.
خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام اسرائیلی نقل می‌کند: نتانیاهو به باراک اوباما گفته است: «آن‌ها (ایرانی‌ها)، آن زمان هم می‌خواستند ما را نابود کنند.» یکی از قسمت‌های این کتاب می‌گوید: «... و یهودیان تمام دشمنان را با تیغ شمشیر و کشتار و نابودی درهم کوبیدند و آنچه را انجام دادند که دشمنان‌شان با آنان می‌کردند.» به گزارش رویترز، نتانیاهو با این هدیه، تلویحاً ایران را به نازی ها تشبیه نموده که طی مدعی هستند در جنگ جهانی دوم 6 میلیون یهودی را کشته اند.
یکی از رمزهای پوریم، پس از پایان جنگ جهانی دوم نمایان شد. و همچنان سکوت ایرانیان و مقامات ایرانی، برگزاری جشن های پوریم - حتی در ایران - و رقص و پایکوبی صهیونیست ها بر خون ایرانیان ادامه دارد. هولوکاستی حقیقی که در سایه هیاهوی هولوکاست ساختگی صهیونیست ها نه تنها نادیده گرفته شده، بلکه به شکرانه این کشتار، هرساله جشن برپا می شود و تهدید ها تکرار می شوند.

2500 سال تهدید و کشتار؛ رمز پوریم

بسیاری از اعمال و سیاست های صهیونیست ها پس از 2500 سال از واقعه پوریم، همچنان حاوی نمادهایی از این کشتار بوده و یادآور روزی است که از هر 11 ایرانی، یک نفر به دست قوم یهود کشته می شود.



ایهود اولمرت در جمع کودکانی که پوریم را جشن گرفته اند


تهدیدهای مقامات اسرائیل، اهدای کتاب استر به اوباما در هنگام مذاکره در مورد ایران، تهدید به حمله به ایران به بهانه اینکه ایران قصد دستیابی به سلاح کشتار جمعی و نابودی اسرائیل را دارد و این توهم که کشورهای اسلامی تلاش می کنند با دستیابی به سلاح کشتار جمعی یهودیان را نابود کنند...اینها همگی یادآور توطئه های مردخای و زمزمه های استر با خشایارشاه در مورد ایرانیان و دشمنان آن زمان یهودیان بود که در نهایت به هولوکاست ده ها هزار نفری تبدیل شد.

مقایسه رفتار یهودیان با هولوکاستی که خود رقم زده اند و استفاده از هولوکاستی جعلی که مدعی هستند 6 میلیون یهودی طی دو سال کشته شده اند، نمایانگر اوج فتنه گری و پلیدی صهیونیست ها در رسیدن به اهداف شومشان در تسلط بر جهان است. آن جا که اجازه سخن گفتن درباره یکی داده نمی شود و دیگری به عنوان عیدی مقدس بزرگ داشته می شود؛ و هر دو در راستای هدفی بزرگتر است.

منبعwwwwww.seratnews.ir/fa/news/126459/

گلایـه دكتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری !


گلایـه دكتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری !

گلایه ای از خدا، منتسب به دكتر علی شریعتی


به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


و این هم جواب سهراب سپهری از زبان خدا
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


نیاز امروز مردم دولت انتحاری

فقط یک دولت انتحاری میتواند مشکل تورم را ظرف کمتر از شش ماه حل کند

حمله انتحاری نوعی خودکشی عقیدتی به قصد دیگرکشی و صدمه زدن به غیر(دشمن) است. در این نوع از خودکشی فرد دست به طراحی و اجرای یک برنامه تخریبی می‌زند که طی آن خود را وسیله آسیب زدن به دشمن قرار می دهد و از بین می برد. این شکل خودکشی را می‌توان نوعی حمله منفعلانه به دشمن دانست.

حمله انتحاری از دیگر انواع خودکشی بسیار متفاوت است. اگر خودکشی را به طوری که بیشتر دیده‌ایم و می‌شناسیم، اقدامی برای گریز از پوچی یا فرار از استمرار روزمرگی و بی‌هدفی بدانیم، عامل حمله انتحاری دارای هدفی است. وی برای هدف‌اش دست به طراحی برنامه‌ای می‌زند که منجر به مرگ خودش و دیگران می‌شود. اگر مستقل از ارزش‌گذاری و برداشت‌های طرفین ماجرا به این حرکت نگاه کنیم هدف فرد پیش از این‌که بخواهد خود را از بین ببرد و یا به پوچی رسیده باشد، هدفی بزرگ‌تر است که حاضر است خود را برای آن فدا کند.

حملات انتحاری را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: حمله انتحاری با هدف حمله انتحاری بی هدف. هر دو شکل حمله انتحاری در یک بستر شهری به وقوع می‌پیوندد.

با این مقدمه میخوام وارد فضای انتخابات مهم ریاست جمهوری کشورمان بشم انتخاباتی که از یکسو همه دنیا به آن چشم دوخته تا مرد اول اجرایی کهن ترین تمدن دنیا که بزرگترین مردان وزنان را به دنیا معرفی کرده شناخته بشه واز سوی دیگر مردم بزرگوار ایران زمین ومیهن اسلامیمیمان به آن چشم دوخته اند وبا نگرانی پیگیر لحظه به لحظه آن هستند تا ببینند واقعاً کدامیک اصلح هستند تا با انتخاب او گرهی از مشکلات سنگین اقتصادی که گریبان همه را گرفته باز نماید.

امروز مردم سختی کشیده ورنجدیده اقتصادی ما شاید منتظر یک شخصیتی هستند که تفکرش، گفتارش، کردارش،رفتارش و....فراتر از یک انسان باشد انسانی که در رویاهای آنها میآید تا گره از مشکلاتی باز کند که بهر دلیل به گردنشان افتاده وچاره ای ندارند جز صبر وتحمل چرا که خود کرده را چاره نیست وبقولی کسی که خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه .تحمل این سختیها براحتی میسر نمیشود الا زمانی که آن مردم هم بزرگ باشند وهم اهداف بزرگی در سر داشته باشند .

اینها میسر نمیشود مگر اینکه مردم با چیزی عهد وپیمان اخوت بسته باشند ونیست جز ایستادگی درمسیر نظام و حراست از خون شهدا ومیهن عزیزمان ایران .

اما آنروزها بعد از هر انتخابات  شاید اگر ما به مدیر اجرایی کشور که منتخب خود ماست وجهه فرا انسانی نمیدادیم وآنها را در حد قدیس بالا نمیبردیم که هم دستیابی به آنها مشکل باشد وهم انتقاد به آنها در حد توهین به نظام ومقدسات شاید امروز این مشکلات را نداشتیم .

اگر بپذیریم که ولایت فقیه ونظام یک موضوع اعتقادی است که غیر از این هم نیست حالا وقت آن است تا با موضوع انتخابات منطقی برخورد کنیم .

منطق انتخابات این است که اشخاصی برای تصدی یک پست ویا جایگاه اجرایی خود را کاندید میکنند بعد از طی مراحل قانونی واداری چند نفر که دارای شرایط احراز آن جایگاه وپست هستند پس از تایید در فضایی سالم به رقابت با یکدیگر میپردازندوهرکس که برنده شد سکاندار ومتولی آن مسئولیت میشود ومثل همه مسولیتهای دیگر باید در مقابل عملکرد خود پاسخگو باشد .

 وظیفه ما حکم میکند تابا تبلیغات وروشهای درست وسالم وتشریح وظایف یک مسول در حد ریاست جمهور یا نماینده مجلس شورای اسلامی ونماینده شورای شهر وروستا خودمان ودیگران را برای ساخت آینده ای بهتر ترغیب به حضور در انتخابات نماییم .اینکه چه کمیتی  از مردم در انتخابات شرکت کنند یا نکنند دست خودشان است. وهمینجا نکته کلیدی مشکل ماست که خواسته یا ناخواسته حضور مردم را به حمایت از نظام گره زده ایم ودشمنان ما هم همین موضوع را بعنوان یک نقطه ضعف از ما گرفته وهمیشه تلاش میکنند تا با تشویق مردم به عدم حضور دائماً ما را در خوف عدم حضور وعدم استقبال که مساوی شده با دلسردی از نظام  نگهدارند .

مردم ما ثابت کرده اند در همه حال پشتیبان نظام وولایت فقیه بوده اند .بنابراین بهترین راه برای اینکه یک رییس جمهور یا مسئول اجرایی بتواند راحت کار کند ودیگران(نمایندگان مجلس وسایر ارگانهای ذیربط) هم بتوانند از اوسوال کنند وتوضیح بخواهند وهم بشود به او انتقاد کرد این است که شخصیت رییس جمهور را بعنوان یک مسئول اجرایی از نظام منفک نماییم واورا فقط در حد یک مسئول ببینیم نه در حد یک قدیس واینکه چه کمیتی در انتخابات شرکت کنند یا نه هم خیلی مهم نباشد چرا که ما وظیفه تشویق وتبلیغ وتشریح خودمان را انجام داده ایم .

پیش از این در نوشتاری کوتاه با عنوان حل تورم از شعار تا عمل  توضیح مختصری دادم که چرا هیچ دولتی با تورم مبارزه نمیکندولی آنچه امروز مردم ما به آن نیاز دارند یک دولت انتحاری است دولتی که هدف وبرنامه ودغدغه ودرد داشته باشدوبرای رسیدن به آن هدف حاضر باشد تا همچون شخصیتهای انتحاری عمل نماید .

راه حل تورم در همین انتحاری عمل کردن دولت است بقول آقای مهندس غرضی دولت باید دستش را از جیب ملت فقیر در آوردودر جیب خودش بکند .این عمل چگونه اتفاق میافتد ؟یک راه حل ساده دارد !دولت جدید باید ابتدا فهرستی از کلیه کالاهای اساسی اعم از خوراکی ورفاهی وارزی وریالی تهیه نماید سپس با تعیین شاخص وسقف قیمت برای آنها فقط خودش را مجبور وموظف به رعایت سقف قیمتها  نماید ومتعهد شود تا هرگونه افزایش قیمت در تعهد خودش باشد ومردم نگران تفاوت قیمت نباشند وهرکس هریک از آن اقلام را بیشتر از قیمت اعلام شده خریداری کرد با دادن آدرس ویا ارائه مدارک تفاوتش را از دولت بگیرد .

حالا باید دید آیا باز هم قیمتها افزایش پیدا خواهد کرد وآیا دیگر افزایش سطح عمومی قیمتها منجر به افزایش درآمد دولت و بنوعی جبران کننده برخی از کاهش بودجه های دولت خواهد بود بنظر بنده حقیر که با این روش مشکل تورم ظرف کمتر از شش ماه حل خواهد شد چرا که دیگر توپ تو زمین دولت است ودولت دستش را از جیب ملت بیرون آورده است.

بامید تشکیل دولت انتحاری 

جملات قصار


جملات تصویری زیبا درباره زندگی !

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

مردی که برگ ها را جان می داد


مردی که برگ ها را جان می داد

بوم و رنگ و قلم‌مو نداشت، منظره ای هم پیش رویش نبود. اما تن سبز برگ را چنان با خط مشکی خودکار می آراست که خیالت راحت می شد از این که دیگر زردی و پژمردگی سراغ این برگ نخواهد آمد.


مردی که برگ ها را جان می داد + عکس

مردی که برگ ها را جان می داد + عکس

دفتری داشت که لا به لای هر ورقش، برگ درختی بود بزک شده و با نشان دادن هر کدامش خاطره ای برایمان گفت. حیف! که خاطراتش همه درد بود و بدبخنی.


مردی که برگ ها را جان می داد + عکس

از چهره بشاش و سرزنده اش معلوم نبود یک دریا غم و قصه در دلش پنهان است. اما شکایت داشت از عالم و آدم. از کسانی که قدر هنرش را نمی دانستند و برایش احترام قائل نبودند. از ماموران پلیسی گفت که گاه و بیگاه به جرم "سد معبر" از او اخاذی می کردند. از کارمندان شهرداری گفت که حاضر نبودند در ازای هنرش، در ازای استفاده رایگان از هنرش یک سرپناه در اختیار او بگذارند.


مردی که برگ ها را جان می داد + عکس

مردی که برگ ها را جان می داد + عکس
اوآزمون سختی را توسط خداوند متعال در حال گذراندن است اگر به دلت نشست وخواستی کمکش کنی به دیگران توصیش کن

آب وسنگ


آب و سنگ
بستگی دارد با چه دیدگاهی به قضیه نگاه کنی!!!
آب برای رسیدن به هدفش وسیله را توجیه میکند به هر قالبی در میآید و خیلی وقت ها برای رسیدن به هدفش آرامش دیگران را به هم میزند در حالی که صبر سنگ الگوست و مثال زدنی آرام آرام از وجودش کم میشود کوچک میشود تا شایسته تراشیدن تندیس یادبودی شود ... باز آرام آرام کوچکتر میشود و شن و ماسه میگردد برای ساخت سرپناه و ساختمان و.... همینگونه آرام آرام ریز تر میشود تا خاک میگردد این صبر میلیونها سال طول میکشد اما نتیجه اش درخت است و گیاه و سبزه و جسم و حیوان و انسان و... حیات این را نوشتم که فقط یادمان باشد میشود به هر قضیه ای متفاوت نگاه کرد، آب مهم است، سنگ هم همینطور، نباید برای روحیه دادن بخودمان خوبی های وجودشان را فراموش کنیم!!!

دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم، فهم ديگران برايمان مشكل تر و در نتيجه امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد

آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد. اما آب راه خود را به سمت دريا می يابد.

در زندگی معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت... اما می توان چشمان را بست و عبور کرد.
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت…
از خودمان آغاز کنیم
منبع ایمیل یکی ازدوستان