گردوی دعا
گردوی دعافردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.»بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را میخوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!»بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا دادهای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:54 توسط علی رضا بشارت لو
|
ر
علی رضابشارت لو