در روزگاران قدیم کاسبی بدلیل تخطی وفرار از قانون به قطع یکی از دستانش محکوم گردید،در زمان اجرای حکم همسایه ایشان که یک قصاب بود ودست بر قضا دوستانی هم در بین صاحب منصبان داشت وساطت نمود ومانع از اجرای حکم شد وهمه را خوشحال کرد از آن به بعد هر روز که کاسب بیچاره برای باز کردن مغازه مراجعه میکرد قصاب میآمد ودست طرف رو میگرفت ومیگفت عجب دستی است اگر من نبودم حتماً قطع میشد والان نمیتونستی دیگه باهاش کار کنی واین موضوع چندین بار تکرار شد تا اینکه یک روز کاسب بیچاره رفت تو قصابی وبا ساطور دست خودش رو قطع کرد وتحویل قصاب داد وگفت دیگه دست با منت نمیخوام .

حالا از این مطلب به اینجا میخواستم برسم که حکایت یارانه ها هم مثل همین موضوع تو ایران بود قبل از انقلاب رژیم ستمشاهی و نیز بعد از انقلاب دولتها ی مردمی اعم از چپ وراست هر جا کم میآوردند ونمیتوانستند درست کار کنند ودر واقع میخواستند ضعف خودشان را پوشش بدهند پشت سنگر یارانه ها پنهان میشدند حالا در یک اقدام بزرگ حذف یارانه ها وهدفمند سازی آن آغاز شد سوالی که مطرح هست این است که بعد از این دیگه دولتهای آینده میخوان چه منتی سر این ملت بگذارند وضعف هایشان را چگونه پوشش بدهند،من که نمیدانم ،با امید به اینکه طرح بزرگ هدفمند سازی یارانه ها درست انجام شود و دیگر برای هیچ مستضعفی در مملکتمان مشکلی ایجاد نشود .بامید آنروز