بودا و زن هرزه

بودا و زن هرزه
بودا
به دهی سفر كرد. زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی
باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود
را به بودا رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه او نروید.»
بودا به كدخدا گفت: «یكی از دستانت را به من بده.»
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت: «حالا كف بزن.»
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: «هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند.»
بودا
لبخندی زد و پاسخ داد: «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد،
مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند. بنابراین مردان و پولهایشان است
كه از این زن، زنی هرزه ساختهاند.»
منبع خبر
http://yekibood.ir/
منبع خبر
http://yekibood.ir/
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:22 توسط علی رضا بشارت لو
|
علی رضابشارت لو