اکو موزه شهر مینودشت

 شهرستان مینودشت

شهر مینودشت مرکز شهرستان مینودشت می­باشد که یکی ازکهن­ترین شهرهای استان گلستان است. قدیمی­ترین نامی که به شهرمینودشت نسبت داده شده «کبود جامه» است حمدالله مستوفی درکتاب نزهته القلوب ص16 ضمن ذکر ولایت مازندران درباره کبود جامه می­گوید« ولایتی است واکنون چون جرجان خراب است، مجموع ولایت داخل کبود جامه است. حاصلش ابریشم و انگوروغله بسیار می­باشدو ولایتی عریض است.

محمد عوفی درکتاب لباب الاباب،ج 1 ص 51 و52  می نویسد«کبود جامه قومی بودند که میان استر آباد و خوارزم زندگی می­کردند. و شهری بنام «شهرک نو » یا «شهر نو»داشتند ،که خرابه­های آن هنوز در سرزمین گوگلان دیده می­شود.

علامه قزوینی در حواشی خود می­آورد،که کبود جامه نام حشمی است که میان استر­آباد و خوارزم می­نشسته­اند.و شهری داشتتند موسوم به «شهر نو » امیر تیموردرسال 792 هجری قمری از گرگان به سملقان از راه شهر نو تاخت. کوهسار جزءکبود جامه بود، چنانچه قریه دل آباد( تیله وا)درکوهسار به حساب کبود جامه بوده است.(دولتشاه سمرقندی ) مردم کبود جامه پس از استیلای مغولان بر خوارزم به این منطقه آمده و مستقر می­شوند. پس از انحطاط دولت و تمدن جرجان که توسط حملات مغول صورت گرفت، منطقه جرجان زیر سیطره حکومت کبود جامه ها قرار گرفت.

در جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی آمده است، ابریشم بسیار از آنجا بدست می­آمد و زمینهای غله خیز و تاکستانهای بزرگ داشت و سرزمینی بغایت حاصلخیز بود ولی در نتیجهٔ لشکرکشیهای امیرتیمور در پایان قرن هشتم ویران گردید. ظاهراً روعد یا روغد که در ضمن جنگهای امیرتیمور از آن نام برده شده و هنگام لشکرکشی در مازندران سر راه او بوده جزء ولایت کبود جامه بوده است.

 از نظر شرایط بومی اقلیمی و طبیعی مورخانی نظیر حمدالله مستوفی به نکته جالبی اشاره می­کنند و آن اینکه: « کبود جامه شامل تمام خاک گرگان پس از ویرانی کامل آن بوده است » همواره­از ناحیه­ای تعریف می­کند که ابریشم بسیار تولید می­کرده و غله زار و باغهای انگور فراوان داشته و ناحیه آبادی بوده که با حمله تیمور اواخر سده هشتم از میان رفته است. شهر روغدکه معروف است هنگام تاخت وتاز تیمور از میان رفته است، شاید جزءخاک کبود جامه بوده است.

 حمدالله مستوفی مِی نویسد که روغد شهری نسبتا وسیع و چهار هزار قدم محیط آن بوده است.این شهر در میان اراضی حاصلخیز قرار داشت وعلاوه برانواع میوه، غلات وپنبه فراوان در انجا به عمل می­آمد.

 مقدسی می نویسد: مسافران از بسطام به شهر گرگان ( از راه کوهستان ) در جهینه توقف می­کردند، که به قول ابن حوقل دهکده ای زیبا بر کنار رودخانه بود. جهینه که ذکرش در تواریخ محلی مازندران زیاد دیده می­شود، گویا قلعه نسبتا محکمی بوده که هنگام حمله حکام خراسان وسلاطین مازندران پنا هگاه امیران کبود جامه بود.

 بعد از کلمه کبود جامه نام « حاجیلر » به این منطقه اطلاق شد،که حاجیلرها، طایفه ای از گرایلوها می باشند،که آنها هم بخشی از کبود جامه­ها بوده­اند.درحقیقت،گرایلوها و حاجیلرها گروهی ازایلات مهاجرآذربایجان بودند،که در زمان صفویه، همزمان با مهاجرت گروهی ازمردم استان فارس به این سامان کوچ رانده شده­اند. چنانکه از تصانیف کتاب رابینو(سفرنامه مازندران واستراباد) برمی­آیدکه حاجی لر نام ایل وحشمی نیز می باشد که در این ناحیه سکنی گزیده بودند.( رابینو،1374 ،76)

 وقتی محمدحسن خان جلایردر استراباداعلام استقلال می­کند،وحکومت مرکزی برای سرکوب این قیام سپاهی را به منطقه اعزام می کند.محمد حسن خان جلایر به محلی بنام قلعه ماران (منطقه ای بسیار وسیع وچشم نوازما بین رامیان و روستای قلعه قافه) متواری می­شود.  

درآنجا یکی از معتمدین محمدحسن خان به نام «حاجی» مخفیگاه اورابه حکومت مرکزی گزارش داده و حکومت مرکزی هم به رسم پاداش منطقه قلعه ماران ومناطق مجاور آنراکه بعدها «حاجیلر»نامیده شد، به او واگذار می­کند.

 استفاده از نام «سنگر» بعد ازحاجیلربوده است.سنگر، محله محدودی دربخش پسرک (از محلات شهرمینودشت)می باشد.علت نامگذاری آن این بوده که در یک مقطع زمانی خاص بین مردم حاجیلر و مهدی شاه(یکی ازخوانین فندرسک)جنگی صورت گرفت،که مردم حاجیلر به دفاع از حریم شهر پرداختند،که کلمه سنگر پسرک نیز به نوعی به این شهر اطلاق شد.

این منطقه از سا ل 1316(سال 1318به روایت دکتر ستوده)بعد از استحکام حاکمیت رضاشاه به جهت طبیعت بکروچشم اندازهای بسیار زیبا که داشته است، دشت سبز، دشت بهشت، دشت مینوونهایتاً  مینودشت نامگذاری می­شود.(ستوده ،1377 ،259)

منبع اطلاعات